روش هاي کاهش استرس در کودکان

اين روش براي کاهش واکنش طبيعي بدن به استرس موثر است. ضربان قلب را کند مي کند و فشار خون را کاهش مي دهد. براي انجام اين کار ابتدا بايد نفس عميق کشيد، نفس را براي لحظه اي نگه داشت و سپس به آرامي رها کرد. اين کار بايد تکرار شود تا فرد احساس آرامش کند.
 
میگنا - ترس از تاريکي، استرس ناشي از انجام تکاليف مدرسه و رقابت درسي با همکلاسي ها و... را هر کودکي تجربه مي کند. براي رهايي از اين فشارها خوب است روش هاي موثر و آرام بخش را به کودکانتان بياموزيد تا بتوانند با استرس هاي روزانه خود کنار بيايند.به نقل از سايت «نيوزويک» روش هاي متفاوتي براي کاهش استرس و ايجاد آرامش وجود دارد که هر يک تأثير متفاوتي دارد. در ابتدا به کودک يک يا ۲ روش را ياد بدهيد و سپس به مرور زمان بر حسب آمادگي وي اين روش ها را اضافه کنيد.

نفس عميق

اين روش براي کاهش واکنش طبيعي بدن به استرس موثر است. ضربان قلب را کند مي کند و فشار خون را کاهش مي دهد. براي انجام اين کار ابتدا بايد نفس عميق کشيد، نفس را براي لحظه اي نگه داشت و سپس به آرامي رها کرد. اين کار بايد تکرار شود تا فرد احساس آرامش کند.

آرامش عضله

اين روش که به کاهش استرس کمک مي کند با انقباض و سپس شل کردن عضله انجام مي شود.۱ - صورت- از کودک بخواهيد صورت خود را جمع کند به طوري که بيني به طرف بالا قرار گيرد (مانند زماني که چيز بدبويي را استشمام مي کند) سپس عضلات صورت را شل کند، اين کار را ۳ بار تکرار کند. ۲ - فک- از کودک بخواهيد فک را محکم به هم فشار دهد و سپس آزاد کند. (اين کار ۳ بار تکرار شود.)۳ - دست و شانه- دست ها به سمت جلو، سپس به سمت بالا تا حدامکان کشيده شود. دست ها را شل کند و به کنار بيندازد. (اين کار ۳ بار تکرار شود.)۴ - معده- از کودک بخواهيد به پشت دراز بکشد و براي لحظه اي عضله معده را محکم منقبض و سپس شل کند. (اين کار را ۳ بار تکرار کند، در حالت ايستاده نيز اين ورزش را انجام دهد.)۵ - پا و زير مچ پا تا انگشت:از کودک بخواهيد بايستد و انگشتان پا را به سمت کف فشار دهد به مانند وقتي که انگشتان را در شن فرو مي کند، سپس عضلات را شل کند. (اين کار ۳ بار تکرار شود.)۶ - دست و کف دست:به او بگوييد، تصور کند با يک دست محکم پرتقال را فشار مي دهد سپس آن را روي زمين رها مي کند و دست ها را کنار بدن شل آويزان کند. (براي هر دست ۳ بار تکرار شود.)

ورزش

راه رفتن، دويدن و شنا کردن از ورزش هاي مورد علاقه کودکان است. اين ورزش ها در رفع استرس موثر است.

تجسم کردن

در اين روش، از قدرت تجسم کودک بهره بگيريد تا وي از فکرهاي منفي و نگراني رها شود. اين روش به ويژه پس از انجام ورزش بسيار مفيد است. تصور يک مکان زيبا و آرام نوعي تجسم است که هر کودکي مي تواند به آساني براي کاهش استرس از اين روش استفاده کند. تجسم رنگ ها نيز به آرامش کودک کمک مي کند.

۱ - از کودک بخواهيد رنگي را که دوست دارد و به او احساس آرامش و امنيت مي دهد، تجسم کند.

۲ - او بايد تصور کند، احساس آرامشي را که از ديدن رنگ به دست مي آورد با هر نفسي که مي کشد، به بدن وارد مي کند و با خارج کردن نفس، آن را به تمامي اعضاي بدن مي فرستد.

- به جاي رنگ، مي توان بوي خاص، احساس گرما يا گرمي نور خورشيد را هم تجسم کرد.

خنده

خنديدن باعث احساس آرامش مي شود. کودک با شنيدن لطيفه، يا تماشا کردن کارتون هاي خنده دار مي خندد.

ورزش هاي کششي

ورزش هاي کششي باعث تقويت عضلات مي شود، بنابراين به او اين حرکات را بياموزيد تا با انجام آن احساس راحتي کند.

نرمش و ورزش هاي ذهني

نرمش در رفع استرس موثر است. در ادامه مطلب به چند نرمش ساده که کودک مي تواند هم در منزل و هم مدرسه انجام دهد، اشاره شده است.

۱ - هنگام نشستن روي تخت يا صندلي در منزل يا پشت ميز قبل از آغاز درس، دست هاي خود را روي پاها قرار دهد و به آرامي چشم هاي خود را ببندد.

نفس کشيدن منظم

نفس عميق بکشد و به آرامي هوا را خارج کند، سپس چشم هاي خود را باز کند.

بغل کردن

استرس کودک با بغل کردن فرد مورد علاقه، کاهش مي يابد. به طور کلي اين امر باعث کاهش فشار خون و توليد هورمون هاي استرس مي شود. بنابراين کودک را تشويق کنيد تا شما را بغل کند.

انقباض انگشتان پا

اين حرکت ساده هر بار ۱۰ مرتبه تکرار شود.

۱ - از کودک بخواهيد به پشت دراز بکشد و انگشتان پاي خود را حس کند.

۲ - با استفاده از عضله پا، تمامي انگشتان را به سمت صورت بکشد و تا ۱۰ بشمارد.۳ - سپس عضله را شل کند.اين روش ها براي هر سني مفيد و موثر است، بنابراين والدين هم مي توانند همراه کودک اين حرکات را انجام دهند.

آموزش شيوه هاي آرام بخش به کودکان پيش دبستاني

شرکت در کلاس هاي آرام بخش براي بسياري از مادران و کارمندان که به دليل مشکلات روزمره زندگي دچار استرس هستند، راه حل مناسبي است. اما اين روزها برپايي اين کلاس ها براي بچه هاي پيش دبستاني نيز توصيه مي شود تا بتوانند از انرژي منفي رهايي پيدا کنند. اين کودکان با حضور در کلاس هاي يک ساعته روش هايي مانند آرام بخشي و قصه گويي را آموزش مي بينند.

به نقل از سايت «هلث نيوز» اين کلاس ها براي پيش گيري از ناراحتي هاي فکري و روحي در کودکان موثر است. به گفته يک محقق امروزه تقريباًتمام وقت کودکان صرف کارهاي مدرسه مي شود و وقت چنداني براي تفريح ندارند، اين امر باعث بالا رفتن آمار بيماري رواني در کودکان مي شود. خيلي از نوجوانان نيز قادر به کنترل رفتار عاطفي خود نيستند اين کلاس ها به کودکان مي آموزد تا بتوانند رفتارهاي خود را کنترل کنند.

شن بازی درمانی؛ رشد شناختی ؛ کودکان ناتوان ذهنی آموزش‌پذیر

 

تاثیر شن‌بازی درمانی بر رشد شناختی کودکان ناتوان ذهنی آموزش‌پذیر

 
 
چکیده
هدف از این پژوهش، بررسی اثربخشی روش مداخله‌ای شن‌بازی درمانی بر رشد شناختی کودکان ناتوان ذهنی آموزش‌پذیر به روش پژوهش آزمایشی بود. نمونه‌های این پژوهش شامل 32 دانش‌آموز با ناتوانی ذهنی آموزش‌پذیر بود که ابتدا از میان شش ناحیه آموزش و پرورش شهر اصفهان یک ناحیه به‌طور تصادفی گزینش گردید و از میان این ناحیه دو مدرسه به‌طور تصادفی انتخاب شدند. بدین ترتیب، تعداد 32 نفر نمونه به‌طور تصادفی از میان دانش‌آموزان این دو مدرسه از پایه‌های تحصیلی پیش دبستانی، اول، دوم و سوم برگزیده شدند.
سپس این تعداد نمونه به‌طور تصادفی در دو گروه 16 نفری آزمایش و کنترل شامل 8 دختر و 8 پسر قرار داده شدند. ابزار پژوهش عبارت از آزمون رشد شناختی تشخیصی کی بود. سپس روش شن بازی درمانی بر روی گروه آزمایش اجرا شد. نتایج تحلیل واریانس چند متغیری (مانوا) نشان داد که آزمودنی‌های گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل در متغییر رشد شناختی بعد از اجرای روش شن‌بازی درمانی افزایش معناداری را نشان دادند )001/0(P 
کلیدواژه‌ها
شن بازی درمانی؛ رشد شناختی
؛ کودکان ناتوان ذهنی آموزش‌پذیر
عنوان مقاله [English]
Effect of Sandplay Therapy on Cognitive Development of Educable Mentally Retarded
نویسندگان [English]
M Malekpour1؛ B Nesai moghadam2
1Professor of Children with Special Needs, University of Isfahan, Isfahan, Iran
2MA in Children with Special Needs, University of Isfahan, Isfahan, Iran
چکیده [English]
The purpose of this research was to determine the effect of sandplay therapy on cognitive development of educable mentally disabled children. The statistical population of this study included all children with educable mental disability in preschool and children in grades 1, 2, 3 in city of Isfahan. The sample included 32 children (16 boys and 16 girls) who were randomly selected from 2 schools. Then they were randomaly assigned to 2 groups: the experimental and control groups. The material used in this research was: Kay Cognitive Diagnostic Test. A pretest was administered to both the experimental and control groups. Then sandplay therapy employed on experimental group. There post test was administered to both groups at the end of the training. The results analysis of covariance show that sandplay therapy significantly increased cognitive development among the experimental group as compared to the experimental group. The results also showed that there was a significant difference between the mean scores of Kay Cognitive Diagnostic Test of cognitive development in the experimental and the control group in the post test (P<0.001), and that sand play therapy intervention had a significant effect on conceptualization, symbolic thinking, social cognition, visuo_motor perception, attention span and mental_motor speed development (P<0.001).
 
 
کلیدواژه‌ها [English]
sand play therapy, cognitive development, educable mentally disabled children
 
 
اصل مقاله

ناتوانی ذهنی نوعی اختلال عمومی است که عملکرد شناختی در آن زیر میانگین است، و نقایصی در دو یا چند رفتار قبل از 18 سالگی در کودک مشاهده می‌شود. اگر بخواهیم کاملا بر روی شناخت تمرکز داشته باشیم، تعریف ارائه شده مؤلفه‌ای خواهد بود که هم به عملکرد ذهنی و هم به مهارت‌های عملکردی کودک در محیط مربوط خواهد شد (دمیرل[1]، 2010). یک دسته از کودکان ناتوان ذهنی، کودکان ناتوان ذهنی آموزش‌پذیر هستند.

این دسته از کودکان، با دشواری بیشتر و نیز دیرتر از همسالان خود مطالب را فرا می‌گیرند. آن‌ها در فراگیری مفاهیم اجتماعی، مشارکت در فعالیت‌های گروهی و رعایت قوانین دچار مشکل هستند و خوداتکایی کمی دارند، بنابراین، نمی‌توانند مستقل به فعالیت بپردازند. کودکان ناتوان ذهنی آموزش‌پذیر می‌توانند در کنار مهارت‌های پایه تحصیلی - علمی، مهارت‌های مراقبت از خود را نیز بیاموزند. این چنین کودکان می‌توانند از نقطه آغاز تشخیص نقص و اختلال خود و از شروع آموزش‌ها، گام‌هایی فراتر رفته و پیشرفت کنند (آرال و گرسوی[2]، 2007). با تحلیل مراحلی که در آن یادگیری صورت می‌گیرد، محققان به این نتیجه رسیده‌اند که مراحل یادگیری این افراد با مراحل کودکان عادی متفاوت نیست. با این وجود، آن‌ها این مراحل را به آرامی طی می‌کنند. همچنین، این کودکان نقایصی را نیز در زمینه‌هایی چون: توجه، به خاطر سپردن و به خاطر آوردن دارند. این کودکان توجه کوتاه مدت داشته، به زمان بیشتری برای تمرکز بر محرک جهت حفظ توجه خود نیاز دارند. آن‌ها همچنین در نگه داشتن دانش فراگرفته شده در حافظه نیز دچار مشکل‌اند. به‌خصوص، آن‌ها مشکلاتی در زمینه انتقال دانش در حافظه کوتاه مدت به بلند مدت دارند (سوکوگلو[3]، 2009؛ به نقل از شاه میوه اصفهانی، 1388). این چنین مشکلات و دشواری‌هایی در حافظه کوتاه مدت، ریشه در عدم کفایت روش‌های مورد استفاده در فرایند یادگیری و چگونگی انتقال آن دارد. بیشتر کودکان آموزش‌پذیر آن روش‌هایی را که دیگر کودکان نرمال می‌توانند خود یاد بگیرند، نمی‌توانند بدون آموزش‌های خاص فراگیرند. در نتیجه، در تعلیم و آموزش کودکان مبتلا به ناتوانی ذهنی آموزش‌پذیر، مسائلی چون به ‌کارگیری انتخاب روش‌های مناسب تدریس، آماده‌سازی محیطی که آن‌ها هرگز شکست را تجربه نکنند، حمایت و تشویق آن‌ها در زمینه‌هایی چون: کسب موفقیت، افزایش اتکا به نفس و دادن انگیزه کافی به آن‌ها بسیار حائز اهمیت است. بدین ترتیب، این کودکان می‌توانند اطمینان خاطر داشته باشند که در آینده به همان سطح واقعی که انتظارش را دارند، خواهند رسید (دمیرل، 2010).

رشد شناختی، رشد فرایندهای درونی ذهنی است که افراد به کمک آن‌ها یاد می‌گیرند، فکر می‌کنند و به یاد می‌آورند (سیف، 1384). پیاژه رشد شناخت را گذر مرحله به مرحله از بازتاب‌های درونی نوزاد تا ظرفیت بزرگسال برای استدلال منطقی و مجرد می‌داند. بر اساس نظریه پیاژه، مکانیسم و حالات رشد شناخت عام و جهان شمول است، ولی رشد شناخت هر فرد بی‌نظیر و خاص اوست. محیط هر فرد وضعیت خاصی را بر او تحمیل می‌کند. بنابراین، رشد شناخت هر فرد هم تحت تاثیر فرایندهای عام رشد ذهنی و هم نوع تجارب خاص اوست (شریفی درآمدی، 1385).

رشد شناختی در کودکان ناتوان ذهنی به چند طریق تحت تاثیر قرار می‌گیرد: 1) کندتر شدن سرعت یادگیری؛ 2) کوتاه‌تر شدن دامنه توجه؛ 3) اشکال در حل مساله و تفکر انتزاعی؛ 4) اشکال در ذخیره و بازیابی اطلاعات. تاخیر یا نقص در کارکرد شناختی می‌تواند به تاخیر در رشد مهارت‌های بازی منجر شود. کودکان ناتوان ذهنی قبل از این‌که بتوانند مهارت‌هایشان را در محیط‌های طبیعی بازی به ‌کار بگیرند، نیازمند فرصت‌های زیاد برای تقلید و یادگیری مهارت‌های خاص بازی هستند. برای آن‌ها رسیدن به سطوح بالایی از بازی‌های اجتماعی مشکل است، زیرا در تفکر انتزاعی مشکل دارند.

کودکان دچار تاخیرهای رشدی ممکن است در بازی‌های اکتشافی نسبت به بازی‌های ساده مشکلات بیشتری داشته باشند (لئو[4]، 2003؛ به نقل از شاه میوه اصفهانی، 1388). توانایی شناختی می‌تواند بر نحوه بازی و نوع انتخاب اسباب بازی و استفاده از آن تاثیر بگذارد. برای نمونه، کودکان تیزهوش سعی می‌کنند وسایل و اسباب بازی‌هایی را انتخاب کنند که بتوانند با آن‌ها به ابتکار و ابداع دست بزنند و قوای ذهنی خود را به ‌کار گیرند.

کودکان باهوش مدت کمتری به یک بازی مشغول می‌شوند، زیرا خواهان تنوع هستند و از تنوع، لذت می‌برند. کودکان باهوش در سنین بالاتر به بازی‌هایی که مستلزم فعالیت ذهنی و جسمی است، می‌پردازند. اگر ماشین اسباب بازی در اختیار کودک ناتوان ذهنی گذاشته شود، ممکن است آن را به اطراف بکوبد یا آن را متلاشی کند، ولی کودک تیز هوش سعی می‌کند با آن بازی رمزی انجام دهد و حتی ممکن است به بررسی کنجکاوانه ماشین اسباب بازی بپردازد و آن را باز کند تا از محتویاتش آگاهی یابد (مطهری، 1386). ملک‌پور (1390) می‌گوید: بازی از هر نوع که باشد، می‌تواند تمام جنبه‌های رشد کودک و مهارت‌های اساسی او را به گونه‌ای مثبت تحت تاثیر قرار دهد؛ به‌گونه‌ای که چنانچه امکان بازی از کودک گرفته شود، کودک در رشد حسی، حرکتی و شناختی با مشکل شدیدی مواجه خواهد بود.

یکی از بازی‌هایی که نه تنها مورد توجه تمامی کودکان است، بلکه احتمالا می‌تواند رشد او را تحت تاثیر قرار دهد، شن‌بازی است.

مداخله به کمک شن‌بازی، یکی از روش‌های درمانی است که احتمالا موجب رشد شناختی کودکان ناتوان ذهنی آموزش‌پذیر می‌شود. روش مداخلاتی "محوطه شنی" توجه بسیاری از درمانگران، مشاوران و محققان را به خود جلب نموده است (لیوینگ استون[5]، 2002). در بسیاری از تکنیک‌هایی که در آن از محوطه‌های شنی استفاده گردیده است، از کارهای مارگارت لوون فیلد (به‌نام تکنیک جهان) الهام گرفته‌اند (درویز و همکاران[6]، 2001).

شن‌بازی درمانی برای کودکان این امکان را به ‌وجود می‌آورد تا به بیان تجربیات احساسی و چشمگیر خود بپردازند. استفاده از سمبل‌ها و نمادها به کودکان این امکان را می‌دهد تا خود را از تجربیات احساسی عمیق دور کرده، به تعمق و تفکر بپردازند. نمادها همچنین فرصتی را برای کودکان به ‌وجود می‌آورد که به مشکلاتشان به طرق غیر تهدیدانه اندیشیده و پیامدهای آنان را از طریق بازی تغییر دهند و خود را قدرتمند سازند تا بتوانند با مشکلات و مسائل موجود در زندگی واقعی خود کنار بیایند (هیکمور[7]، 2000).

از آنجا که تحقیقات صورت گرفته در ایران و سایر کشورهای دیگر در زمینه بازی درمانی بیشتر متوجه کودکان با اختلالات روانی، همچون: پرخاشگری، اختلال سلوک، افسردگی، اضطراب، کودک آزاری و استرس پس از سانحه بوده است، که در این راستا می‌توان به بررسی تاثیر شن بازی درمانی بر روی پسران پرخاشگر 8 تا 12 ساله شهر تهران (ذوالمجد و همکاران، 1386) و بررسی تاثیر شن درمانی بر کاهش پرخاشگری دانش‌آموزان پسر ناشنوا اشاره نمود (عبدالهی بقرآبادی، 1389)، و با توجه به این‌که تحقیقات محدودی در زمینه رشد شناختی کودکان ناتوان ذهنی آموزش‌پذیر صورت گرفته است، لذا ضرورت این‌گونه تحقیقات بیش از پیش احساس می‌شود و از آنجا که مهارت‌های شناختی یکی از مؤلفه‌های یادگیری بویژه در مدرسه است و کودکان با ناتوانی ذهنی در این مهارت ضعیف هستند، لذا ضروری است که در افزایش این مهارت به این قبیل کودکان کمک نمود. بنابراین، اهمیت و ضرورت تحقیق حاضر بدین لحاظ است که با بازی به روش شن‌بازی بتوان اقدام به افزایش این مهارت نمود. بدین ترتیب، احتمالا شن‌بازی به این کودکان کمک کرده تا توانایی یادگیری آن‌ها در مدرسه افزایش یابد. بنابراین، در این پژوهش سعی شد تا میزان اثر بخشی شن‌بازی درمانی بر رشد شناختی کودکان ناتوان‌ ذهنی آموزش‌پذیر بررسی شود.

با توجه به اهداف فوق، پژوهش حاضر به بررسی فرضیه‌های زیر پرداخت:

فرضیه اصلی: بین میانگین نمره‌های رشد شناختی کودکان ناتوان ذهنی آموزش‌پذیر در دو گروه آزمایش و کنترل پس از اجرای شن‌بازی تفاوت وجود دارد.

فرضیه‌های فرعی:

1ـ بین میانگین نمره‌های رشد مفهوم‌سازی کودکان ناتوان ذهنی آموزش‌پذیر در دو گروه آزمایش و کنترل پس از اجرای شن‌بازی تفاوت وجود دارد.

2ـ بین میانگین نمره‌های رشد تفکر نمادی کودکان ناتوان ذهنی آموزش‌پذیر در دو گروه آزمایش و کنترل پس از اجرای شن‌بازی تفاوت وجود دارد.

3ـ بین میانگین نمره‌های رشد اجتماعی شدن تفکر کودکان ناتوان ذهنی آموزش‌پذیر در دو گروه آزمایش و کنترل پس از اجرای شن‌بازی تفاوت وجود دارد.

4ـ بین میانگین نمره‌های رشد ادراک حرکتی ـ بینایی کودکان ناتوان ذهنی آموزش‌پذیر در دو گروه آزمایش و کنترل پس از اجرای شن‌بازی تفاوت وجود دارد.

5ـ بین میانگین نمره‌های رشد فراخنای توجه کودکان ناتوان ذهنی آموزش‌پذیر در دو گروه آزمایش و کنترل پس از اجرای شن‌بازی تفاوت وجود دارد.

6ـ بین میانگین نمره‌های رشد سرعت روانی ـ حرکتی کودکان ناتوان ذهنی آموزش‌پذیر در دو گروه آزمایش و کنترل پس از اجرای شن‌بازی تفاوت وجود دارد.

 

روش پژوهش

جامعه پژوهش و روش نمونه‌گیری

مطالعه حاضر، در دو مدرسه استثنایی (یکی دخترانه و یکی پسرانه) مقطع ابتدایی شهر اصفهان اجرا شد.

جامعه آماری این پژوهش را کلیه کودکان آموزش‌پذیر مقطع ابتدایی شهر اصفهان در سال تحصیلی 90 ـ 89 با دامنه سنی 12ـ 7 سال تشکیل می‌دهند که طبق معیارهای پایگاه سنجش نوآموزان بدو ورود به مدرسه (براساس نتایج آزمون هوش لایتر)، با مشاهده شناسنامه سلامت و پرونده تحصیلی آن‌ها ناتوان ذهنی آموزش‌پذیر تشخیص داده شده‌اند.

ضمنا ملاک ورود نمونه‌های پژوهش، ناتوانی ذهنی آموزش‌پذیر (ضریب هوشی 50 تا 70) بوده و سایر دانش‌آموزان با نیازهای خاص و بدون ملاک ذکر شده ورود، در این پژوهش منظور نگردیدند.

با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی چند مرحله‌ای، ابتدا از بین شش ناحیه آموزش و پرورش شهر اصفهان، یک ناحیه به‌طور تصادفی انتخاب شد که ناحیه سه شهر اصفهان بود. سپس از این ناحیه، دو مدرسه (یکی دخترانه و یکی پسرانه) به‌طور تصادفی انتخاب شد.

بدین ترتیب، تعداد 32 نفر نمونه از میان دانش‌آموزان این دو مدرسه از پایه‌های تحصیلی پیش‌دبستانی، اول، دوم و سوم انتخاب شدند. سپس این تعداد نمونه به‌طور تصادفی در دو گروه 16 نفری (8 دختر و 8 پسر) آزمایش و کنترل قرار داده شدند و روش مداخله‌ای شن بازی درمانی (براساس کتاب راهنمای گام به گام شن بازی درمانی) (بویک و گودوین[8]، 2000) در مورد گروه آزمایش اجرا شد. شایسته یادآوری است که قبل از اجرای آزمون و اجرای روش شن‌بازی، طی جلسه‌ای توجیهی برگه رضایتنامه توسط والدین کودکان دو گروه آزمایش و کنترل تکمیل شد.

 

ابزار پژوهش

برای اندازه‌گیری رشد شناختی کودکان از آزمون شناختی ـ تشخیصی کی[9] استفاده شد. مجموعه آزمون شناحتی ـ تشخیصی کی برای ارزیابی اختلال‌های عقلی به‌منظور برآورده ساختن نیاز به ارزیابی شناختی بیماران روانی و ناتوانی‌های ذهنی تدوین شده است. پنج آزمون تشکیل دهنده این مجموعه زمینه‌هایی، همچون: مفهوم‌سازی (آزمون رجحان شکل ـ رنگ: کی پایایی این آزمون را در آزمودنی‌های مبتلا به اسکیزوفرنی، عقب‌ماندگی‌ ذهنی و گروه بهنجار با روش بازآزمایی به ترتیب 96/0، 87/0 و 86/0 )001/0(P< گزارش کرده است)، تفکر نمادی (آزمون بازنمایی شکل ـ رنگ: کی پایایی این آزمون را در آزمودنی‌های مبتلا به اسکیزوفرنی، عقب ماندگی ذهنی و بزرگسالان بهنجار با روش تنصیف به ترتیب 94/0، 67/0 و 81/0) 001/0(P< گزارش کرده است)، اجتماعی شدن تفکر (آزمون خودمحوری تفکر: کی پایایی این آزمون را با استفاده از روش بازآزمایی 82/0 )001/0(P< گزارش کرده است)، رشد ادراک حرکتی ـ بینایی (آزمون مدرج ترسیم تصاویر: کی پایایی این آزمون را با روش بازآزمایی 93/0 )001/0(P< گزارش کرده است)، توجه موقتی و سرعت روانی ـ حرکتی (آزمون فراخنای توجه: کی پایایی این آزمون را با روش بازآزمایی 82/0)001/0(P< گزارش کرده است) را ارزیابی می‌کند. این آزمون‌ها به‌منظور اندازه‌گیری مجزای عوارض شناختی رشدی و عوارض شناختی ناشی از برانگیختگی طرح شده‌اند. کی پایایی مجموعه آزمون رشد شناختی ـ تشخیصی را در نمونه‌های تحت مطالعه‌اش با روش بازآزمایی 82/0 )001/0(P< گزارش کرده است. همچنین، این آزمون همبستگی معنی‌داری با خرده آزمون‌های طراحی با مکعب‌ها، درک مطلب و رمزنویسی آزمون وکسلر بزرگسالان دارد که به ترتیب 33/0، 41/0 و 36/0 )001/0(P< گزارش شده است (نعمت اله زاده ماهانی، 1390).

روش مداخله‌ای شن‌بازی درمانی مشتمل بر 12 جلسه 45 دقیقه‌ای (هفته‌ای یک جلسه) بود که به‌صورت انفرادی و گروهی در مورد هر یک از شرکت‌کنندگان اجرا شد. در این پژوهش از سینی‌هایی به ابعاد70×50 سانتیمتر با عمق 4 سانتیمتر استفاده شد. دیواره‌ها و کف این جعبه به رنگ آبی بوده و با شن پر شده است. از عروسک‌ها و اسباب‌بازی‌های کوچک و وسایل مخصوص شن بازی، شامل: بیلچه، ملاقه، الک، صدف دریایی، ستاره دریایی و... استفاده شد. در آغاز جلسه اول، قوانین کلی اتاق بازی برای کودک برشمرده شد.

این قوانین شامل: محدودیت زمانی، ممنوعیت تخریب وسایل و نریختن و خارج نکردن شن‌ها به بیرون از محوطه شنی بود. درمانگر با دو سینی خشک و تر و اسباب‌بازی‌ها، در اتاقی حضور داشت. کودک بعد از آشنایی اولیه با درمانگر و شرح اینکه آن‌ها به قصد بازی به این اتاق خواهند رفت، وارد می‌شد. درمانگر به این ترتیب دستورالعمل را بیان می‌کرد: ما در این‌جا دو سینی شن (یکی خشک و یکی تر) و تعدادی اسباب بازی داریم. من از تو می‌خواهم که با دقت به اسباب‌بازی‌ها نگاه کنی و به کمک آن‌ها در این سینی‌های شنی به بازی بپردازی.

تو 45 دقیقه وقت داری (تا زمانی که زنگ کلاس خورده می‌شود) که بازی کنی. از آنجا که گروه آزمایش این پژوهش را کودکان ناتوان ذهنی آموزش‌پذیر تشکیل می‌دادند و احتمال آن می‌رفت که به‌خصوص در جلسات اول ندانند که چگونه به فعالیت بپردازند، لذا 15 دقیقه اول درمانگر و کودک روی کفپوش روبه‌روی هم نشسته، به بازی مشغول خواهند شد؛ ضمن آن‌که درمانگر در هر جلسه یک‌سری اهداف را در نظر گرفته، آن‌ها را آموزش می‌داد. برای مثال، جلسات شامل: آشنایی کودک با اتاق بازی درمانی، تطابق بیشتر کودک با محیط، نزدیک شدن به احساسات و افکار کودک از خلال بازی‌هایی که انجام می‌دهد، بازی قایم موشک‌بازی، بازی مارها، خلق یک داستان و یک‌سری جلسات گروهی. در جلسات گروهی، چهار کودک به اتاق بازی درمانی دعوت می‌شوند، چهار کودکی که تکالیف جلسات قبل را انجام داده‌اند و با نحوه بازی‌ها آشنا بودند و مجموعه جلسات قبل تکرار می‌شد، ولی این بار، نقش درمانگر کمرنگ‌تر شده، سعی می‌شد از مشارکت هر چه بیشتر خود کودکان استفاده شود؛ بدین ترتیب که کودکان، خود، درگیر شده، بازی‌ها و داستان‌ها را بسازند و برای همدیگر تعریف کنند. در جلسات گروهی همچنین بر محدودیت‌ها نیز تاکید می‌شد، مانند: ضایع نکردن حق یکدیگر و رعایت حقوق یکدیگر.

سپس به کودک یا کودکان گفته می‌شد: من این جا پشت میز نشسته‌ام و به کارهای خود می‌پردازم، هر سؤالی داشتی، می‌توانی از من بپرسی. درمانگر به مشاهده طبیعی رفتار کودک هنگام بازی و ثبت مشاهدات خود می‌پردازد.

در مورد هر یک از کودکان گروه آزمایش 12 جلسه (هر هفته یک جلسه) به همین ترتیب انجام و مشاهدات بالینی به‌صورت کامل و دقیق ثبت می‌شد. همچنین، در پایان هر جلسه از تصاویری که کودک ساخته بود، عکس‌برداری می‌شد. بنابراین، گروه آزمایش در این مدت، شن بازی را دریافت نمودند و آموزش کلاسی خاص دانش‌آموزان استثنایی در این دوره که مصادف با دوره آموزشی معمول آن‌ها در طول سال تحصیلی بود، به‌صورت مشترک توسط معلم کلاسی روی دو گروه آزمایش و کنترل انجام شد. از آنجا که این پژوهش در یک مدرسه دو نوبته اجرا شد، لذا معلم و آموزش کلاسی دو گروه آزمایش و کنترل با همدیگر همسان بودند و گروه کنترل در این مدت هیچ‌گونه مداخله مشابه دیگری را دریافت ننمودند. پس از پایان 12 جلسه دوباره آزمون شناختی تشخیصی کی (همانند پیش‌آزمون) توسط درمانگر از هر دو گروه آزمایش و کنترل گرفته شد.

همچنین، در این پژوهش به‌منظور تجزیه و تحلیل داده‌ها از روش آماری تحلیل واریانس چند متغیری (مانوا) به کمک نرم افزار SPSS16 استفاده شد.

 

یافته‌ها

میانگین و انحراف معیار دو گروه آزمایش و کنترل کودکان ناتوان ذهنی آموزش‌پذیر در جدول 2 آورده شده است.

فرضیه اصلی پژوهش:

روش مداخله‌ای شن‌بازی درمانی بر رشد شناختی کودکان ناتوان ذهنی آموزش‌پذیر مؤثر است.

اضطراب در کودکان و نوجوانان

0
443

اضطراب عبارت است از یک احساس منتشر، ناخوشایند و مبهم هراس و دلواپسی با منشأ ناشناخته، که به فرد دست می‌دهد و شامل عدم اطمینان، درماندگی و برانگیختگی فیزیولوﮊی است. وقوع مجدد موقعیت‌های قبلی که استرس‌زا بوده‌اند یا طی آن‌ها به فرد آسیب‌ رسیده است، باعث اضطراب می‌شود. همه انسان‌ها در زندگی خود دچار اضطراب می‌شوند ولی اضطراب مزمن و شدید غیرعادی و مشکل‌ساز است.

تحقیقات و بررسی‌ها نشان می‌دهند که اضطراب در خانم‌ها، طبقات کم‌درآمد و افراد میانسال و سالخورده بیشتردیده می‌شود.

تنیدگی (استرس) یا اضطراب

اسـترس و اضطراب در لغت به معنای جنبیدن، لرزیدن، تپیدن، پریشان حال شدن، یک‌دیگر را با چیزی زدن، به هم واکوفتن، آشفتگی، بیتابی، بی‌آرامی است. این‌ها کلماتی هستند که در زندگی روزمره از آن‌ها برای توصیف حالات و احساسات بسیار استفاده می‌شود؛ برای مثال، هنگام سخنرانی در برابر جمع، امتحان، روبه‌روشدن با مشکلات مادی، تأخیر سر یک قرار و … . در شرایطی چون شرایط یادشده، وقتی در سخنان خود از این دو کلمه استفاده می‌کنیم، توجه چندانی به تفاوت موجود میان آن دو نداریم ولی برای مثال هنگام سخن گفتن از مشکلات روحی شایع در کودکان و نوجوانان، باید دقیق‌تر باشیم و تفاوت میان استرس و اضطراب را به خوبی درک کنیم. در روانشناسی، اضطراب مرحله پیشرفته استرس مزمن است و هنگامی به صورت یک مشکل بهداشت روانی درمی‌آید که برای فرد یا اطرافیانش رنج و ناراحتی به وجود آورد، مانع رسیدن او به اهدافش شود و یا در انجام کارهای روزانه و عادی او اختلال ایجاد کند.

اضطراب هنگامی در فرد بروز می‌کند که شرایط استرس‌زا در زندگی او بیش از حد طولانی شود یا به‌طور مکرر رخ دهد و یا این‌که دستگاه عصبی بدن نتواند به مرحله مقاومت تنیدگی پایان دهد و بدن برای مدتی طولانی همچنان بسیج باقی بماند. در این صورت، بدن فرسوده و در برابر بیماری‌های جسمی و روانی (مانند اضطراب) آسیب‌پذیر می‌شود.

علل اضطراب

به‌طور کلی، عوامل زیر به عنوان علل اصلی اضطراب در نظر گرفته می‌شوند:

  • عوامل زیست‌شناختی و جسمانی

 در افراد مضطرب، میزان بعضی از هورمون‌های موجود در خون غیرعادی است؛ بنابراین، هر آنچه باعث اختلال در سیستم هورمونی شود، برای بدن خطربه حساب می‌آید. بارداری، کم‌کاری یا تیروئید، پایین بودن قند خون، وجود غده‌ای در غدد کلیوی که هورمون اپی‌نفرین تولید می‌کند، و بی نظمی ضربان قلب از جمله این عوامل‌اند.

  • عوامل محیطی و اجتماعی

عوامل اجتماعی و ارتباطی بسیاری باعث به‌وجود آمدن اضطراب در افراد می‌شود؛ مانند مشکلات خانوادگی و احساس جدایی و طردشدگی. از جمله عوامل محیطی می‌توان تغییرات ناگهانی و غیر منتظره همچون زلزله، بیماری و مرگ یکی از نزدیکان را نام برد.

  • عوامل ﮊنتیکی و ارثی

یکی از مهمترین عوامل اضطراب، ﮊنتیک است و احتمال اضطراب در فرزندان افراد مضطرب بسیار بالاست. البته الگو قرار دادن رفتار پدر و مادر و یادگیری و تکرار کارهای آنان نقش مهمی در اضطراب فرزندان دارد (عامل اجتماعی) ولی تحقیقات و بررسی‌های انجام شده بر روی حیوانات و دوقلوهایی که با هم یا جدا از هم زندگی می‌کنند و از والدین مضطرب به دنیا آمده‌اند، نشان می‌دهند که عوامل ﮊنتیکی نیز بسیار موثرند. با وجود این، به‌نظر نمی‌رسد که ﮊن به خصوصی در این مورد نقش داشته باشد بلکه ترکیب بعضی از ﮊن‌ها چنین پیامدی دارد. طبق آخرین تحقیقات، عوامل ﮊنتیکی در بعضی انواع اضطراب مانند اختلال ترس از مکان‌های بازی نقش زیادی دارد.

  • عوامل جانبی موثر در ابتلا به اضطراب

  • به گفته بعضی متخصصان، تغذیه نادرست نیز در ابتلا به اضطراب تاثیر دارد. کمبود بعضی از اسیدهای آمینه، منیزیم، اسیدفولیک و ویتامین ب۱۲  باعث تسریع در ابتلا به اضطراب می‌شوند.
  • استفاده از مواد مخدر و داروهای روانگردان
  • برخی از ضایعه‌های مغزی (که باعث ایجاد علائمی شبیه به علائم اختلال وسواس می‌شوند).

انواع اختلالات اضطرابی

به‌طور کلی، اختلالات اضطرابی شش نوع هستند و هر کس می‌تواند به یک یا چند نوع از آن‌ها دچار شود.

  •  اختلال اضطراب فراگیر یا منتشر

این حالت در افرادی دیده می‌شود که به‌طور مداوم نگران وقوع حادثه‌ای هستند. موضوع این نگرانی‌ها ممکن است بسیار متنوع باشد: نگرانی از بیمار شدن فرزندان، نگرانی از مرگ یکی از آشنایان، نگرانی از ته‌گرفتن غذا، … این حالت به مرحله مقاومت استرس شباهت دارد و خطر چندانی ندارد. از علائم آن می‌توان تپش قلب، بی‌قراری، خستگی، بی‌خوابی، تنگی نفس، اختلال در تمرکز و حافظه را نام برد.

  • اختلال هراس

 در این حالت، افراد دچار حملات اضطرابی ناگهانی می‌شوند که معمولاً چند دقیقه یا گاهی بیشتر به‌طول می‌کشد. این حملات بسیار اتفاقی هستند و طوری رخ می‌دهند که عامل تحریک‌کننده آن‌ها مشخص نیست. افراد مبتلا به این نوع اضطراب اغلب جوان‌اند. احساس تنگی و فشردگی در قفسه سینه، تپش شدید قلب، عرق کردن، لرزش، گیجی، احساس از دست‌دادن تعادل،… از علائم این نوع اضطراب است. ولی این علائم بسیار گسترده‌اند و باعث می‌شوند که فرد مبتلا تصور کند دچار سکته قلبی شده‌ و ممکن است بمیرد.

  • ترس‌های ساده یا اختصاصی

ترس‌های خاص شایع‌ترین نوع ترس مرضی هستند، که طی آن‌ها فرد از مواجهه با  مواجهه با بعضی موقعیت‌ها، فعالیت‌ها یا اشیا اجتناب می‌کند؛ مانند بعضی از حیوانات (عنکبوت، موش، مارمولک، …)، بلندی، دریا، خون و مرگ.

هر چیزی ممکن است باعث این نوع اضطراب شود (که خطر خاصی هم به دنبال ندارد). از جمله ترس‌های شایع، ترس از مکان‌های بسته، ترس از اجتماع و ترس از مکان‌های باز است. در ترس اخیر، که افراد مبتلا از حضور در فضای باز و پرازدحام و شلوغ و خروج از محیط منزل خودداری می‌کنند از این نوع ترس‌ها هستند. این اختلال معمولاً در نوجوانی شروع می‌شود ولی سابقه آن ممکن است به دوران کودکی و تجربه اضطراب جدایی در آن زمان برگردد.

  •  اختلال اضطراب اجتماعی

این نوع ترس در اواخر کودکی یا اوایل نوجوانی شروع می‌شود و ترس و شرمساری از اشتباه کردن، صحبت کردن در جمع، غذاخوردن، سرخشدن یا لرزش صدا و … در برابر جمع است و با خجالت ساده تفاوت دارد. این حالت اضطراب مانع شناخت افراد جدید می‌شود و فرد را به انزوا و گوشه‌گیری می‌کشاند.

  •  اختلال وسواس

در این حالت، فرد افکار یا اعمالی را برخلاف میل خود تکرار می‌کند. این بیماری میتواند به صورت وسواس فکری یا وسواس عملی و یا هر دو در فرد ظاهر می‌شود. در وسواس فکری فرد قادر نیست فکر، احساس یا عقیده‌ای تکراری و مزاحم را از ذهن خود بیرون کند. افکار وسواسی ممکن است بسیار ناراحت کننده، وحشت آور یا وحشیانه باشند. و باعث گرایش فرد به عادت‌های وسواسی شوند. یعنی او را وادار کنند که عمل یا عملی را به طور مکرر انجام دهند(وسواس عملی)، مانند شستن مکرر دست‌ها یا بالا کشیدن بینی. اعمال وسواسی هیچ‌گونه توجیه منطقی ندارند.

  • اختلال تنش‌زای پس از رویداد

اختلال تنش‌زای پس از رویداد را به نام «سندرم موج انفجار» نیز می‌شناسند. این حالت مربوط می‌شود به حادثه‌ای (از قبیل جنگ، تصادفات شدید، سوانح طبیعی، … ) که با استرس شدید هیجانی همراه است و شدت آن می‌تواند به هر کسی آسیب برساند. یک دوم افرادی که دچار چنین استرس شدیدی می‌شوند، علائم مربوط به آن (مانند خواب‌های تکراری، خاطراتی مبهم ولی فراگیرنده، از دست رفتن تعادل و پرخاشگری شدید،…) را پس از گذشت حدود سه ماه از دست می‌دهند. هر چه اقدام‌های لازم برای درمان زودتر انجام گیرد، احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه کمتر می‌شود. در صورتی که این حالت بیش از چند ماه طول بکشد احتمال این‌که تا آخر عمر با فرد باقی بماند بسیار زیاد می‌ود.

اضطراب در کودکان و نوجوانان

تشخیص اضطراب و درمان آن در کودکان است؛ و نوجوانان بسیار مهم چون شخصیت آنان طی دوره‌های کودکی و نوجوانی شکل میگیرد. بسیاری از کودکان زمانی که در شرایط جدیدی قرار میگیرند، دچار ضطراب می‌شوند و واکنش‌های متعددی از خود بروز می‌دهند (لکنت‌زبان، آویزان شدن به پدر و مادر، خجالتی شدن، جویدن ناخن و ….). وظیفه والدین در چنین موقعیت‌هایی این است که با فرزند خود با صبر و حوصله برخورد کنند و اعتماد بهنفس لازم برای مواجهه با آن شرایط را به او بدهند. تشویق والدین در ارتباط برقرار کردن فرزندان با محیط خارج از خانه و افراد غیر فامیل بسیار مؤثر است. بسیاری از والدین از این احساس فرزندشان تا زمانی که به مشکل نخورده‌اند (مثل اولین روز مدرسه) بی‌اطلاعاند.

یکی از شایعترین دلایل دلدرد و حالت تهوع که در کودکانی دبستانی دیده می‌شود، ترس و اضطراب آن‌ها از مدرسه است. نگرانی پدر و مادر (از ورود تازه کودک به مدرسه، وضعیت درسی او و … ) به فرزندان منتقل می‌شود و اضطراب او را افزایش می‌دهد. از اختلالات اضطرابی شایع در کودکان میتوان اضطراب اجتماعی، ترس از مدرسه، اضطراب امتحان و اضطراب جدایی را نام برد.

با بزرگ شدن کودک و پا گذاشتن او به دوره نوجوانی، ممکن است اختلالات اضطرابی جدیدی در وی پدید آید. در این زمینه می‌توان به عوامل زیر اشاره کرد:

  • اضطراب ناشی از پذیرفته نشدن از جانب همسالان

نوجوانان در این مرحله از زندگی خویش به همسالان خود گرایش دارند و به‌دنبال برقراری ارتباط و دوستی با آنان هستند. والدین باید نیاز طبیعی مورد توجه همسالان قرار گرفتن فرزندشان را درک کنند و برای دوستان او احترام قائل باشند. حفظ اعتبار و شخصیت نوجوان در مقابل همسالان نیز بسیار مهم است. ترس از برقرار کردن روابط عاطفی و اجتماعی و سرزنشهای والدین در انتخاب دوستان به د لیل متفاوت بودن فرهنگ و آداب و رسوم و ارزشهای خانواده‌ها، باعث اضطراب در نوجوان می‌شود. برای جلوگیری از پنهان کاری، پدر و مادر باید در زمان مناسب و با منطق و ملایمت او را متوجه نتایج نامطلوب بعضی از معاشرت‌ها کنند.

  • تغییرات جسمی

نگرانی و اضطراب در این مورد می‌تواند ناشی از دیررسی یا زودرسی بلوغ، احساس خجالت، ناآگاهی و یا ترس از شرایط جدید و ناتوانی در تطابق دادن رفتار خود با این شرایط باشد. برای جلوگیری از اضطراب، پدر و مادر یا مربیان باید به طور مناسب و شایسته، نوجوان را (قبل از پیدایش علائم ثانویه بلوغ) از تغییرات جسمانی این دوره و آثار روانی آن آگاه سازند.

  • بروز رفتارهای پرخاشگرانه

مخالفت با افراد مختلف در خانه و یا خارج از آن، از خصوصیات بعضی از نوجوانان است که ممکن است با پرخاشگری کلامی یا غیر از آن همراه باشد. ناتوانی در کنترل این رفتار پرخاشگرانه باعث اضطراب در بسیاری از نوجوانان می‌شود. برای جلوگیری از این حالت، تربیت مناسب والدین، مقاوم ساختن  فرند در برابر سختی‌ها از دوران کودکی و ایجاد امنیت روانی می‌تواند موثر واقع شود. امر و نهی‌های غیر اصولی و محدودیت‌های بی‌مورد در کسب استقلال و آزادی، باعث تحریک عصبانیت و خشم‌های کنترل نشده در نوجوانان می‌شود. والدین باید به نوجوانان بیاموزند که به هنگام خشم، منطقی برخورد  کند و بدون توهین و تحقیر دیگران عواطف خود را بیان کند. همچنین باید به او بفمانند که نحوه برخورد دیگران با او تا حدود نتیجه رفتار او با دیگران است.

  • ترس از مستقل شدن

یکی از عمومی‌ترین نیازهای نوجوانان، نیاز به استقلال و آزادی است. کسب استقلال در بسیاری از نوجوانان باعث اضطراب می‌شود. از جمله مشکلاتی که در مسیر دستیابی به استقلال در نوجوانان دیده می‌شود، تضاد و دوگانگی است؛ یعنی نوجوانان با اینکه می‌خواهند مستقل شوند. ضرورت این مسئله را هم می‌دانند، از استقلال می‌ترسند. ناآگاهی از وضعیت پس از استقلال، یکی از دلایل اصلی این امر است. برای جلوگیری از ابتلا به اضطراب و دوگانگی، والدین باید به نوجوان اعتمادبهنفس و جرئت تجربه‌کردن دهند و برای او امنیت روانی فراهم کنند. دادن مسئولیت و اجازه اظهارنظر و تصمیم‌گیری به نوجوان بدون تنبیه و تحقیر او به خاطر اشتباهاتش، باعث می‌شود که او از خطاهایش عبرت بگیرد، راه‌های مختلف زندگی را بیاموزد و برای مستقل شدن آماده شود.

راه‌های پیشگیری از اضطراب

برای جلوگیری از اضطراب راهکارهای مختلفی وجود دارد؛ از جمله:

استفاده از رﮊیم غذایی سالم

  • خوردن غذاهای متنوع و حاوی انواع مواد لازم در حفظ سلامت بدن نقش اساسی دارد.

فعالیت بدنی به‌طور منظم

  •  ورزش کردن به خصوص به طور منظم یکی از راه‌های پیشگیری از اضطراب و درمان آن است. پیاده‌روی تند و سریع به مدت  ۴۰ دقیقه میزان اضطراب را به‌طور متوسط تا ۴۱ درصد کاهش می‌دهد. ورزش کردن نیز باعث بالا رفتن کارایی دستگاه تنفسی وگردش خون، حفظ تعادل وزن و شادابی فرد می‌شود. ورزش‌هایی چون یوگا هم باعث افزایش آرامش می‌شوند و در جلوگیری از اضطراب بسیار مفیدند.

افزایش اعتماد به‌نفس

  • اعتماد به‌نفس بالا به بدن کمک می‌کند که از حداکثر نیروی خود برای مقابله با استرس بهره بگیرد.

اجتماعی بـودن و پرهیـز ازگوشه‌نشینی

هنگامی که افراد دچار فشار روانی می‌شوند، به‌طور غریزی از صحنه عمل و اجتماع کنار می‌کشند و به گوشه‌ای پناه می‌برند؛ در حالی که گوشه‌گیری باعث تشدید استرس می‌شود. ارتباط با افراد و دوستان، به خصوص کودکان، که می‌توانند فرد را به خنده وادارند،  باعث فراموش کردن نگرانی حتی برای مدتی کوتاه می‌شود.

حمایت اجتماعی

  • وجود حمایت اجتماعی در زندگی هر فرد باعث می‌شود که او بتواند در مقابل بحران‌های زندگی از خود دفاع کند. حمایت اجتماعی، احساس امنیت و اعتماد به‌نفس را افزایش می‌دهد و فرد را در مقابل استرس و فشار روانی مقاوم می‌سازد.

اندیشیدن به زمان حال

  • اندیشیدن به زمان حال و کنار گذاشتن رؤیاها و آرزوها برای موقعیت‌های مناسب‌تر، آرامش ذهنی را افزایش می‌دهد. مشغول کردن ذهن به کاری که در حال انجام است و فکر نکردن به زمینه‌های اضطرابزای آن راهکار مؤثر دیگری است.

کسـب اطلاعات در مورد شرایط تنش‌زا

  •  بی‌اطلاعی از موقعیت فشارآور باعث استرس و اضطراب بیشتری در افراد می‌شود. در صورتی که فرد از شرایط و مواردی که با آن‌ها مواجه خواهد شد آگاهی داشته باشد، کمتر دچار نگرانی و دلواپسی می‌شود. برای مثال، مطلع کردن بیماران از نحوه عمل جراحی و دردهای پس از آن، باعث می‌شود که آنان کمتر دچار اضطراب شوند.

خندیدن

  • خنده از سالم‌ترین راه‌های جلوگیری از فشار روانی است. هنگام خندیدن، هورمونی ضد درد (که احساس خوشی و سلامتی در شخص ایجاد می‌کند) در مغز آزاد می‌شود و میزان هورمون‌های استرس‌زا را در خون پایین می‌آورد.

ابراز هیجان بر روی کاغذ

  • نوشتن ساده هیجانات و احساسات بر روی کاغذ موجب تسکین فشارهای روانی ناشی از رویدادهایی چون از دست دادن شغل و مشکلات خانوادگی می‌شود.

درمان اضطراب

بعضی از موارد اضطراب اصولاً بیماری نیستند و بدون نیاز به پزشک درمان می‌شوند. به این موارد، «اضطراب طبیعی» می‌گویند. این گونه اضطراب به خوبی توسط بیماری کنترل و برطرف می‌شود (مثل اضطراب ناشی از امتحان). اضطراب طبیعی را می‌توان با روش‌هایی چون حمام کردن به مدت طولانی، تنفس عمیق، صحبت کردن با شخصی مورد اعتماد و استراحت در یک اتاق تاریک کنترل کرد.

مراجعه به پزشک زمانی ضروری می‌شود که خود درمانی جواب ندهد یا فرد دچار هراس بیش‌ از حد یا علائمی جدید و غیر قابل توجیه شود. در آن صورت، پزشک درمان دارویی یا درمان غیردارویی (روش‌های کلاسیک) را به او پیشنهاد می‌کند. از داروهایی که امروزه برای درمان اضطراب مورد استفاده قرار می‌گیرند می‌توان فلوکستین (پروازک، داروهایی از خانواده بنزودیازپین‌ها) برای مدت کوتاه و سرتالین ۱۰  را مثال زد. درمان‌های دارویی گاه در برخی بیماران عوارضی دارند. از بین درمان‌های غیردارویی میتوان تن‌آرامی( آرامسازی) حساسیت‌زدایی، توقف تفکر و سرمشق‌دهی بیوفیدبک را مثال زد. در این روش‌ها به بیمار آموزش داده می‌شود که بدن خود را برای مقابله مؤثر و مستقیم با عوامل تنش‌زا آماده کند.

  •  
 
 
 
 

شهر اعداد(تجربه)

 پایه اول، 20 سال سابقه 

   همه معلم ها تجربه های بسیار زیادی دارند چون در تماس با بچه ها هستند به نظر من معلم های ابتدایی تجربه های بیشتری دارند، چون وقتی می خواهند درس یا موضوعی را برای دانش آموزان قابل درک و فهم کنند سعی می کنند از روش های جذابی استفاده کنند، که ممکن است این روش ها را از جایی یاد گرفته باشند یا اینکه خودشان روش ها را ابداع می کنند و  در همان لحظه فی البداهه به ذهنشان می رسد.

   من یک شاگرد داشتم که اختلال یادگیری داشت و نمی توانست مفهوم اعداد را به خوبی یاد بگیرد.

   پس با خودم فکر کردم که باید راه حلی انتخاب کنم تا در ذهنش این مفهوم پایدار شود. عدد 1 تا 5 را می توانست ذهنی بشمارد اما در نوشتن خیلی مشکل داشت. مثلا 1 را به جای 2 می نوشت، 2 را به جای 3 می نوشت. برای اینکه کامل مفهوم اعداد را برای شاگردم توجیه کنم برای همه اعداد اسم انتخاب کردم. مثلا به 1 می گفتم مثل چوب خط یا مثل آدمی که خیلی لاغر است. به 2 می گفتن دوتا دندانه دارد و به عدد 3 می گفتم سه تا دندادنه دارد. به عدد چهار که رسیدیم با خودم فکر کردم که چه بگویم تا در ذهنش بماند به ذهنم امد که بگویم مثل آدمی که کله اش گرد است. و به ان بگو کله گرد. این توجیه ها باعث شده بود تا کامل یاد بگیرد و نیاز نبود که اسم هریک را موقع نوشتن یادآوری کنم. وقتی به 5 رسیدیم گفتن بعضی آدم ها هستند که خیلی چاق اند و شکم دارند این هست آدم چاقالو است. به 6 هم گفتم مثل آدم هایی که پاهای شان خیلی دراز است. قبل از اینکه عدد 7 را درس بدهم با خودم گفتن عدد 7 را چه بگویم؟ در شهر بابل برای شکار گنجشک ها از وسیله ای به نام ریزین استفاده می کنند که یک چوب هست و به آن لاستیک می بندند و سنگ لای آن می گذارند و پرتاپ می کنند، به بچه ها گفتم کی در خانه اش ریزین دارد یکی از بچه ها گفت که ما داریم و از او خواستم تا به کلاس بیاورد. و بعد به همه بچه ها نشان دادم که این ریزین شبیه عدد 7 است، پس به عدد 7 می گوییم ریزین. این دیگه خیلی برای بچه پایدار شد. چون همان شکل را برای بچه آوردم و نشان دادم کاملا در ذهنش رفت.

به 8 هم گفتم مثل کوه است. به 9 هم گفتم مثل آدم هایی که یک چشم دارند و دوتا چشم ندارند.

وقتی این مصداق ها را برای شاگردم گفتم خیلی برایش قابل درک شد و دیگه هیچ وقت اشتباه نمی کرد. و همه عددها را بدون اشتباه می نوشت. و این شاگرد من مادر بی سوادی داشت و خواهرانش هم مثل خودش بودند. و اختلال داشتند و هم چنین گیرایی خیلی ضعیفی داشتند. و من مجبور شدم که این روش را برایش به کار ببرم. که خوشبختانه نتیجه داد.


شماره خبر: 2135431953466059436 چگونه دانش‌آموز مضطرب را آرام کنیم؟ همه انسان‌ها اضطراب و نگرانی را د

شماره خبر: 2135431953466059436
 

چگونه دانش‌آموز مضطرب را آرام کنیم؟

همه انسان‌ها اضطراب و نگرانی را در زندگی خود تجربه می‌کنند و طبیعی است هر شخص هنگام مواجه شدن با موقعیت‌های تنش‌زا مضطرب می‌شود. به‌طور کلی اضطراب یک احساس ناخوشایند است که می‌تواند بعضی از نشانه‌های زیر را به‌وجود آورد که نوع علائم و نشانه‌های آن در افراد متفاوت است.

 

نشانه‌های جسمی مانند تنگی نفس، تپش قلب، تعریق، سردرد، دل‌درد، سرگیجه و تکرر ادرار‌.

نشانه‌های روحی و روانی مانند بی‌حوصلگی، عصبی بودن، خلق ناپایدار، بی‌قراری و احساس خستگی‌.

نشانه‌های رفتاری از جمله پرخاشگری، بازی با مو، ناخن جویدن، نداشتن تمرکز و بی‌خوابی‌ .

در این میان دانش‌آموزان در مقاطع خاص دچار اضطراب می‌شوند و بی‌توجهی به این مشکل ممکن است برای آنها پیامدهای خوبی نداشته باشد و اولیا و مربیان باید نسبت به این موضوع دقیق باشند و نشانه‌های اضطراب را در دانش‌آموزان خود بیابند و نسبت به درمان آن اقدام کنند.

نشانه‌های اضطراب در دانش‌آموزان دبستانی

ترس

باید بدانیم بزرگ‌ترین ترس کودک جدا شدن از مادر است، زیرا این موضوع از دوران نوزادی نیز وجود دارد به‌طوری که کودک از چهره‌های ناشناس می‌ترسد و از آنها دوری می‌کند. اما اگر این ترس ادامه پیدا کند با علائمی مثل بی‌خوابی، پرخاشگری وناخن جویدن ‌همراه می‌شود و نشان می‌دهد دانش‌آموز تحت استرس است. بنابراین هیچ‌گاه نباید نسبت به ترس‌‌ و نگرانی‌های فرزند خود بی‌اهمیت باشیم، بلکه باید به حرف‌هایش به دقت گوش دهیم و با او همدلی کنیم و نیز اجازه دهیم در‌مورد موضوعاتی که باعث اضطرابش شده با ما صحبت کند. در صورتی که احساس می‌کنیم ترس‌ فرزندمان بیش از حد معمول است باید با یک روانپزشک مشورت کنیم.

دروغ گفتن و تمارض

همه ما تقریبا با اخلاق و رفتار کودکان آشنایی داریم و می‌دانیم شکایاتی مثل دل‌درد و گوش‌درد ‌نشان می‌دهد فرزندمان اضطراب دارد و می‌خواهد به این طریق از چیزی فرار کند؛ مثل نرفتن به مدرسه به دلیل انجام ندادن تکالیفش یا آماده نبودن برای امتحان فردا ، بنابراین خودش را به دل‌درد و... می‌زند، اما باید بدانیم تنها راه مقابله با دروغ گفتن کودک این است که والدین بدون این که دروغ او را تائید کنند آن را بزرگ نکنند. با این کار والدین نه دروغ را قبول و نه احساسات فرزندشان را سرکوب کرده‌اند.

توجه به احساسات کودکان

همه بچه‌ها به یک صورت بالغ نمی‌شوند؛ برای نمونه، یکی خجالتی است، دیگری نسبت به بقیه همکلاسی‌هایش زودتر عصبانی می‌شود و پرخاشگری می‌کند و... در این صورت ما به‌عنوان ‌ پدر و مادر آگاه و مسئول باید به احساسات فرزندمان توجه و به او کمک کنیم راهی برای تخلیه احساسات و هیجانات خود پیدا کند، مثلا‌ اگر کودک بعد از انجام تکالیفش نیاز به تحرک دارد، به او پیشنهاد کنیم ورزش کند یا اگر خسته و بی‌حوصله است به او توصیه کنیم استراحت‌ یا به یک موسیقی گوش کند‌.

این نکته حائز اهمیت است که در دوران ابتدایی، کودکان در حال عبور از مرحله طفولیت به مرحله نوجوانی هستند، بنابراین ممکن است دانش‌آموزان احساس ناتوانی در برابر موقعیت‌های مختلف داشته باشند؛ زیرا دانش‌آموزان دبستانی خیلی نمی‌توانند بر احساسات و عواطف خود کنترل داشته باشند، زیرا‌ آنها در حال آموختن مهارت‌های اجتماعی هستند و‌ یاد می‌گیرند چطور یک دوست خوب پیدا ‌ و رفتارهای تهاجمی، اضطراب و هیجانات خود را کنترل کنند؛ اگر اولیا و مربیان با این رفتارها به عنوان اصول تکامل طبیعی برخورد نکنند، آن وقت این مسائل در دانش‌آموزان به منابع استرس‌زا تبدیل می‌شود، زیرا بیشتر والدین از احساس کودکانشان آگاه نیستند تا روزی که آنها به مشکل برمی‌خورند؛ مثل رفتن به مدرسه و انجام تکالیف درسی، البته منشأ این اضطراب‌ها در کودکان ناشناخته است. به این ترتیب، یکی از دغدغه‌های والدین در آغاز سال تحصیلی نگرانی‌ای است که فرزندانشان در طول سال تحصیلی با آن روبه‌رو هستند.

راهکارهای ساده، اما مهم و کاربردی

ـ اگر والدین بخصوص مادر در چند هفته اول مدرسه فرزندش را همراهی کند، می‌تواند در کاهش اضطراب او تاثیرگذار باشد. به‌طوری که صبحانه‌ای ساده، اما مغذی برای فرزندش تهیه کند، در پوشیدن لباس به او کمک کند و در راه هم درباره مزایای مدرسه و دوست پیدا کردن با فرزند دلبندش صحبت کند. وقتی کودک با دوستان جدید آشنا شد، اضطراب او نیز کاهش می‌یابد و دیگر نیازی به همراهی مادر نیست.

ـ یکی از دلایلی که باعث اضطراب دانش‌آموزان می‌شود، این است که آنها نگران تمام نکردن تکالیف خود هستند. بنابراین ما به‌عنوان یک پدر و مادر آگاه باید با برنامه‌ریزی دقیق و تعیین زمان انجام تکالیف مدرسه، با توجه به حجم و سطح دشواری دروس، فرزندان‌مان را از نگرانی رها کنیم. اما گاهی اوقات زمانبندی تنها راه‌حل مشکل دانش‌آموز نیست، بلکه او در درک مفاهیم درسی دچار مشکل است که نمی‌تواند تکالیفش را انجام دهد. در این صورت اگر والدین و سایر افراد خانواده بر موضوع درس اشراف دارند، می‌توانند او را در حل این مشکل راهنمایی ‌یا از معلم فرزندشان نیز
در‌خواست کمک کنند؛ البته این کمک‌ها نباید به عادت تبدیل شود، چون دانش‌آموز دیگر تلاشی برای درک مفاهیم درس نخواهد کرد.

ـ یکی دیگر از علل اضطراب در مدرسه بی‌نظمی است. توصیه شده که تمام دفترها و کتاب‌های کودک با برچسب تفکیک شود و لوازم‌تحریر او در جایی خاص قرار گیرد. این نظم می‌تواند تا حد زیادی اضطراب و نگرانی فرزندانمان را کاهش دهد.

ـ هنگامی که فرزندمان در حال انجام تکالیفش است، باید مکان آرام و بی‌صدایی را برای او آماده کنیم؛زیرا صدای تلویزیون و صحبت‌کردن می‌تواند تمرکز او را به هم بزند و کودک را دچار استرس کند.

ـ ما باید «نَه» گفتن را به فرزندان خود بیاموزیم، اگر آنها نتوانند به دوستان خود «نَه» بگویند این می‌تواند باعث بروز مشکل برای دانش‌آموزان شود.

ـ به تفاوت‌های فردی فرزندمان توجه کرده و هرگز او را با دیگران مقایسه نکنیم، بلکه فقط می‌توانیم نمرات او را با همکلاسی‌هایش مقایسه کنیم.

ـ استراحت کردن هنگام درس خواندن می‌تواند استرس دانش‌آموز را کم کند، برای مثال، توصیه شده بعد از 30 تا 40 دقیقه مطالعه، بچه‌ها می‌توانند ده دقیقه استراحت کنند.

ـ رفتار نامناسب برخی معلمان یا کادر مدرسه می‌تواند از مهم‌ترین عوامل استرس‌زا در وجود دانش‌آموزان باشد یا باعث تشدید استرس در آنها شود.

ـ بازی‌های رایانه‌ای نامناسب تاثیر بسیار مخربی در روح و روان کودکان می‌گذارد؛ به‌طوری که باعث حواس‌پرتی، ‌ تمرکز نداشتن، اختلالات فکری، ناخن جویدن در سر کلاس درس، تکرر ادرار، افت تحصیلی و... در دانش‌آموزان به‌ویژه پایه دبستانی می‌شود. به این ترتیب انتخاب بازی‌های رایانه‌ای باید تحت نظارت والدین باشد.

ـ نترساندن از ارزیابی‌ها در دانش‌آموزان باعث احساس امنیت و اطمینان هر چه بیشتر در آنها می‌شود.

ـ تغذیه نقش مهمی در کاهش اضطراب و افزایش قدرت یادگیری دانش‌آموزان دارد، زیرا تغذیه نامناسب علاوه بر افزایش استرس و اضطراب به کاهش تمرکز و قدرت یادگیری آنها نیز منجر می‌شود.

بنابراین تغذیه مناسب با غذاهای مغذی و استفاده از مغز بادام ، گردو، کشمش و موز در ساعات تفریح و ‌مصرف شیر در روز، داشتن خواب راحت و آرام و نیز تنظیم برنامه درسی برای دانش‌آموزان در منزل باعث کاهش اضطراب در آنها می‌شود.

ـ به والدین توصیه شده تنش و مشاجره از محیط خانواده دور شود و ‌ محیطی آرام و امن برای فرزندشان به وجود آورند؛ زیرا محیط خانواده نقش مهمی در کاهش اضطراب دارد.

ـ استفاده از رنگ‌های شاد در تزئین کلاس و حتی انتخاب رنگ‌های شاد برای روپوش دانش‌آموزان بویژه دبستانی‌ها می‌تواند به ایجاد نشاط در آنها بینجامد و انرژی مثبت آنها را دو برابر کند. ‌ توسعه ورزش صبحگاهی، همخوانی سرودهای شاد، مورد توجه قرار دادن فعالیت‌های دانش‌آموزان در مدرسه و ‌ متوقف کردن عوامل یا برنامه‌هایی که برای آنها استرس ایجاد می‌کند نیز موثر است.

ـ دانش‌آموزان را به ورزش کردن تشویق کنیم، زیرا فعالیت‌های ورزشی نقش مهمی در رفع مشکلات روحی و روانی آنها دارد و بسرعت نشاط و امیدواری را در آنها افزایش می‌دهد. حتی می‌توانیم آموزش دروس را گاهی با بازی انجام دهیم یا در زنگ تفریح دانش‌آموزان را به انجام حرکات ورزشی تشویق کنیم.

ـ به کودک‌ بیاموزیم موضوعی را که باعث اضطراب و نگرانی آنها شده تصور کند، سپس در کلام و رفتارش دنبال پاسخ‌های مناسب بگردد؛ در واقع در تنهایی و خلوت فکر کند و از خودش بپرسد چه کاری انجام می‌دادم بهتر بود‌ یا چه می‌گفتم بهتر بود؟ (با همراهی اولیا و مربیان) و پس از یافتن پاسخ مناسب آن راه را تمرین کند.

ـ هنگام صحبت با کودکان کلماتی را که بار منفی و اضطرابی دار‌د؛ مثل: هیچ‌وقت، هرگز، زود، سریع، باید و حتما ، کمتر مورد استفاده قرار دهیم و به جای آن همیشه از کلمات مثبت و آرام بخشی مانند: بعضی اوقات، با حوصله، آرام و بهتر است‌. استفاده ‌ و حتی خود دانش‌آموزان را به استفاده بیشتر از این کلمات تشویق کنیم.

ـ‌ باید ساعاتی را در روز با فرزند خود صحبت کنیم و با او از خوبی‌های مدرسه و اثرات مثبت آموزش بگوییم، زیرا این کار به‌تدریج شور و نشاط را در فرزندمان ایجاد می‌کند.

ـ در مورد قوانین خانه با فرزندمان مذاکره کنیم، البته فقط با آنها ارتباط کلامی برقرار نکرده، بلکه ارتباط عاطفی هم برقرار کنیم.

ـ دانش‌آموزان را تشویق کنیم هنگام صحبت کردن، ابتدا کمی تامل کنند و از عجله کردن و اجبار در ارائه پاسخ سریع و‌ واکنش شتاب‌زده دوری کنند . همچنین به آنها بیاموزیم برای پاسخ دادن هیچ وقت دیر نیست. و در پایان این‌که تغذیه مناسب، خواب کافی، استراحت، ورزش، در نظر گرفتن زمانی برای اوقات فراغت، داشتن برنامه‌ای منظم، افزایش معاشرت، داشتن هدف، کاهش توقعات از زندگی و داشتن اعتقادات مذهبی و... از عواملی است که دانش‌آموزان باید برای مقابله با اضطراب و استرس بیاموزند، زیرا در بیشتر موارد اولین استرس‌ها را افراد در دوران مدرسه احساس می‌کند.

 

طبقه بندی

ریاضی کودکان پیش دبستان

مهارت های پایه ریاضی کودکان پیش دبستان و زمان و نحوه شکل گیری آنها در کودکان

دوران خردسالی بهترین فرصت و زمان برای آموزش مفاهیم و مهارت های پایه ریاضی به کودکان پیش دبستان است چرا که نگرش کودکان نسبت به ریاضی در این دوران شکل می گیرد. از طرفی، به لحاظ رشدی و تحولی نیز دوران پیش دبستان برای شکل گیری و آموزش مفاهیم ریاضی به کودکان یک دوران حساس می باشد. منظور از مهارت های پایه ریاضی کودکان پیش دبستان ، مهارتهای طبقه ­بندی کردن (تغییر ملاک، درون­ گنجی و سلسله مراتبی)، ردیف کردن (طول و سطح)، نگهداری ذهنی عددی (مطابقت یک­ به­ یک ایجادی، شمارش اعداد، ترتیب اعداد، مفاهیم نصف و مساوی، مفاهیم ابتدایی چهار عمل اصلی)، هندسه (روابط فضایی، تجسم فضایی، روابط توپولوژک ترتیب، ترسیم اشکال اقلیدسی)، و تشخیص شباهت ها و تفاوت ها (تشخیص شباهت ها، تشخیص تفاوت ها، بازشناسی در غیاب الگو) است (قاسم تبار، ۱۳۸۹).

در مقاله “آموزش ریاضی در پیش دبستان شامل ۵ موضوع اصلی است“، به پنج مفهومی که در آموزش ریاضی به کودکان پیش دبستان باید آنها توجه داشت، اشاره شد. در این مقاله مهارت های پایه ریاضی کودکان پیش دبستان را به طور مجزا و همراه با زمان و نحوه شکل گیری آنها در کودکان، مورد بررسی قرار خواهیم داد.

 

طبقه بندی کردن

ریاضی کودکان پیش دبستان

طبقه بندی کردن یکی از مفاهیم پایه و اصلی ریاضی کودکان پیش دبستان است. طبقه بندی اشیاء فعالیت هر روزه­ای است که کودکان به طور طبیعی آن را از همان خردسالی شروع می­ کنند. برای مثال وقتی کودک، مادر و یا شیشیه شیر خود را می­ شناسد و یا سگ و گربه را را از یکدیگر تشخیص می­ دهد و بین آنها فرق می­ گذارد، در واقع در ذهن خود نوعی طبقه بندی انجام می­دهد (موزلی، مردیت و کریمی، ترجمۀ کریمی، ۱۳۸۷).

طبقه بندی کردن عبارت از گروه بندی اشیاء بر اساس ملاک­های مشترک است. ساده ترین طبقه بندی به صورت یک دنباله خطی اندراجی است، مثلاً سگ ها > حیوانات > موجودات زنده یا  C<  B< A است (منصور و دادستان، ۱۳۶۷). طبقه بندی یک بخش اساسی از تفکر ریاضی کودکان پیش دبستان است. بسیاری از پدران و مادران یا مربیان و معلمان تصور می ­کنند که شمارش، اولین فعالیت ریاضی است که باید به کودکان آموخت، در حالی که اگر کودکی به کمک حافظه، فقط اسم عدد ها را تکرار کند، ممکن است درک درستی از مفهوم عدد پیدا نکرده باشد. برای مثال، کودک هرگز نمی تواند از میان میوه ­ها، سه تا سیب به ما بدهد مگر آنکه تشخیص دهد سیب ها کدامند و آنها را از بقیه میوه­ ها جدا کند، کنار هم بگذارد و در ذهن خود طبقه بندی کند. بنابراین طبقه بندی، پایه ­ای برای برای تفکر منطقی و ریاضی است (موزلی، مردیت و کریمی، ترجمۀ کریمی، ۱۳۸۷).

بنابراین می­ توانیم نتیجه بگیریم که کودکان برای درک مفهوم عدد، نیاز به درک مفهوم مجموعه ­ها دارند و از طریق شناختن این مفهوم و مقایسه اعضاء آن با مجموعه ­های دیگر (مقابله یک به یک) به درک مفهوم کلی و مجردی از عدد خواهند رسید (ترکمان، ۱۳۸۶).

هر طبقه شامل دو ویژگی یا رابطه است که هر دو ویژگی برای تشکیل آن لازم و کافی هستند:

۱) کیفیات مشترک اعضای طبقه با یکدیگر و با اعضای طبقات دیگر، و همچنین تفاوت­های خاصی که اعضای طبقه را از اعضای طبقات دیگر متمایز می­کند (فهم)

۲) روابط جزء یا کل (تعلق و درون گنجی) که با اصطلاحات کمّی کننده «همه»، «چندتا» یا «هیچ» که در مورد اعضای طبقۀ مورد نظر و اعضای طبقات (که طبقه بخشی از آنهاست) به کار بسته می­شوند، مشخص می­شوند (گسترش).به طور ساده می­ توانیم بگوییم که هر طبقه بر اساس:

الف) فهم آن، یعنی جمع آوری خصیصه­ های مشترک افرادی که آن را تشکیل می­ دهند و

ب) گسترش آن، یعنی مجموعۀ افرادی که ویژگی ها یا خصیصه­ های مشترک دربارۀ آنها به کار بسته می­ شود، متمایز می­ گردد (منصور و دادستان، ۱۳۶۷).

از نظر روان شناسی، ساخت ادراک حسی برای حل مسائل طبقه ­بندی کافی است. به عبارت ساده تر، کودک به طور طبیعی از وقتی که اشیاء را می ­شناسد، شروع به نوعی طبقه بندی می ­کند، البته ما می توانیم طبقه ­بندی­ های آگاهانه ­تری را به کودک بیاموزیم. شروع این طبقه بندی­ های برنامه ریزی شده، کم و بیش از چهار سالگی است. برا­ی مثال، مجموعه ­ای از شکل­ های مربع، دایره و مثلث را از مقوله­ های رنگی به رنگ­های گوناگون و در اندازه ­های متفاوت ببرید و به کودکان بدهید. سپس از آنان بخواهید آن­هایی که مثل هم هستند، جدا کنند و پهلوی هم بگذارند.

در این حالت کودکان معمولاً آنها را بر اساس رنگ و اندازه و کمی بعد تر بر اساس شکل طبقه بندی می کنند. اما تا قبل از ۵ سالگی قادر نیستند طبقه بندی چندگانه داشته باشند. یعنی بر اساس هر سه ویژگی آنها را طبقه بندی کنند. البته بهتر است بدانیم که سنین گفته شده ثابت و قطعی نیست و ممکن است در کودکان مختلف دیر تر یا زودتر باشد (موزلی، مردیت و کریمی، ترجمۀ کریمی، ۱۳۸۷).

 

http://mosmeri.ir/files/tasavir-zibasaze-web/koodak/kids6655.gifhttp://mosmeri.ir/files/tasavir-zibasaze-web/koodak/kid35.gif 

 http://mosmeri.ir/files/tasavir-zibasaze-web/koodak/174.gif       http://mosmeri.ir/files/tasavir-zibasaze-web/koodak/girlsball.gif 
     
http://mosmeri.ir/files/tasavir-zibasaze-web/koodak/157.gif

کاربرگ مناسبتی - سفره افطاری خانواده برای رنگ آمیزی

 

کاربرگ مناسبتی

سفره افطاری خانواده برای رنگ آمیزی

 

http://s4.picofile.com/file/7867847204/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%81%D8%B7%D8%A7%D8%B1_1_.jpg

تبریک سال 1398

Related image

 

تجربه 1

 

   با  خانم امروانی که آموزگار پایه ششم از مدرسه مرحوم بزرگی هستند، مصاحبه ای انجام دادم. ایشان 17 سال سابقه خدمت در آموزش و پرورش دارند. 

   در هفدهمین سال خدمتشان(سال جاری) ، با چالش یادگیری دانش آموزی روبرو شدند که نمی توانست دروس را به درستی یاد بگیرد، در یادگیری دچار ضعف بود و نمرات جالبی هم نداشت. 

   ایشان احتمال می دادند شاید به دلیل عدم اعتماد به نفس او بود. وقتی چند هفته ای از سال تحصیلی گذشت، این دانش آموز چون نمرات جالبی نداشت، ایشان هم بازخورد" نیاز به تلاش، تلاشت را بیشتر کن، با تلاش بیشتر موفق می شوی "را به ایشان می دادند. 

   در یک امتحان که توانسته بود تا حدی جواب بدهد، ایشان به او بازخورد تا حدی خوب است را دادند. این باخورد چون یک کلمه«خوب» در آن به کار رفته بود، این دانش آموز احساس موفقیت کرد. و از آن به بعد شروع به تلاش کرد و برای او انگیزه ای شد که در فراگیری درس، تلاشش را مضاعف کند. 

   آن دانش آموز روز به روز از ایشان سؤالات درسی می پرسیدند. در کلاس مشارکت می کردند حتی اگر جواب یک سؤال را بلد نبود هم دستش را در کلاس بالا می برد. ایشان او را راهنمایی می کردند و اگر بلد بود، تشویقش می کردند این دانش آموز روز به روز قوی تر شد و تا این که به مرز خوب رسید و برای خوب تر بودن، بهتر تلاش می کند. یک روز هم از ایشان پرسیدند:«اگر نمره من خوب بشه، نماینده کلاس می شم؟» ایشان هم به او قول این کار را دادند.

 

 

اکنون این دانش آموز به مرز "خیلی خوب رسیده" و نماینده کلاس است.

 

 

 

در پایان خانم امروانی از معلمان خواهشی دارند. این که نقاط قوت دانش آموزان را تقویت کنند و در بازخورد دهی توجه بیشتری داشته باشند حتی بازخورد کلامی. 




چوب معلم؟!!


چند روزی ست خبر کودک آزاری دیگری در یکی از شهرهای استان های جنوبی کشور، افکار عمومی را در بهت و حیرت فرو برده است. این داستان آن چنان تلخ و عکس منتشر شده آنقدر تکان دهنده است که انسان در حیرت فرو می رود چگونه ممکن است آموزگاری، ولو به حق و به هر نیت، مدادی را در سر کودکی 9 ساله فرو کند؟!!
 
ظاهرا داستان این گونه است که این دانش آموز کلاس سوم دبستان، تکالیف خود را انجام نداده و معلم برای تنبیه او مداد را از دستش گرفته و بر زیر پوست سرش فرو کرده است. بسامد تکرار چنین وقایعی به خصوص در سال تحصیلی جاری (95-96) علامت هشداری است که شاید اذهان خفته بسیاری را بیدار کند و همگان را در این اندیشه فرو برد که نظام آموزشی ما را چه شده است؟
 
تنبیه های خشن و ضرب و جرح کودکان دبستانی در چند ماه اخیر، هر هفته سر خط خبرهای آموزش و پرورش کشور ما بوده است.  گرچه به نظر می رسد اخبار منتشر شده بیشتر در حول و حوش استان های مرکزی و جنوبی کشور است اما سایر مدارس ما در دیگر نقاط کشور نیز از این پدیده شوم بی نصیب نبوده و نیستند.
 
اینجاست که سوالاتی در ذهن هر مخاطب چنین اخباری شکل می گیرد و ذهنش را به دنبال پاسخ درگیر می کند. سوالاتی در مورد گزینش روان شناختی معلمان. اینکه در آزمون بسیار سفت و سخت گزینش معلم در کشور که فی الواقع یکی از سختگیرانه ترین گزینش های شغلی به حساب می آید چگونه سلامت روان و درک صحیح از روان شناسی رفتار با کودک و کنترل خشم سنجیده می شود؟
 
آیا معلمان ما در مراکز تربیت معلم آموزش های کافی در خصوص نحوه رفتار درست با کودکان می آموزند؟ آیا درک صحیح و کاملی از ماهیت مراحل رشد کودک، روان شناسی و اختلالات یادگیری به دست می آورند؟ آیا روش های مدیریت و کنترل کلاس های درس شلوغ و نحوه رفتار با دانش آموزان بیش فعال یا دیرآموز را تمرین می کنند؟
 
فارغ از آموزش های پیش از خدمت و ضمن خدمت معلمان در مورد رفتارشناسی کودکان و روان شناسی آموزش و یادگیری، وجود سیستم حمایتی نیز از جمله مهم ترین جوانب پرداختن به موضوع دانش آموز آزاری در مدارس است. برای مثال چه میزان از مراکز دولتی و خصوصی حمایت از کودکان و دانش آموزان بیش فعال، دیرآموز و دارای اختلالات یادگیری دیگر در همه شهرهای کشور ما وجود دارد؟ آیا معلم هایی که در کلاس های خود با دانش آموزان ضعیف یا دارای ناتوانایی های یادگیری مواجه می شوند، امکان ارجاع این دانش آموز به مراکز کمک آموزشی  و درمانی را دارند؟ آیا این مراکز از حمایت دولتی کافی برای کاهش هزینه های درمانی برای خانواده ها و تحت پوشش قرار گرفتن بیمه ها برخوردار هستند؟
 
 
سرزنش کردن معلم تنها ارائه پاسخی ساده برای مسئله ای بغایت پیچیده و چندجانبه است. نظام آموزشی ما باید طرح هایی برای حمایت از معلمان داشته باشد این طرح ها می تواند شامل ارائه مشاوره آموزشی و روان شناختی به فرهنگیان باشد به طوریکه معلم بتواند برای مشورت در خصوص نحوه رفتار با دانش آموزانی که مسئله دار شناخته می شوند، مراجعه کرده و توصیه های کارآمد و مفید دریافت نماید. همچنین وجود مراکزی برای ارائه خدمات مشاوره به معلمان برای بازسازی روحی و روانی و همچنین کارگاه های کنترل خشم و غیره باید در دستور کار مراکز تربیت مدرس و همچنین ادارات آموزش و پرورش در هر شهرستان قرار گیرد.
 
حس درد و رنجی که کودکان معصوم در کلاس های درس و زیر فوران خشم معلمانی که احساس ناتوانی و استیصال خود را از کمبود امکانات و یا دستمزد ناعادلانه بر سر و روی دانش آموزانشان تخلیه می کنند، قلب هر انسانی را به درد می آورد اما به نظر می رسد چاره کار این نیست که تنها و تنها نوک پیکان سرزنش را به طرف معلم نشانه بگیریم، بلکه باید با ارائه خدمات حمایتی و آموزشی، این مهم ترین پرچمداران صلح و سواد و فرهنگ را آنچنان تقویت و حمایت نماییم که در سایه آن فرزندان خود را در مدارسی امن و پیشرو برای تعلیم و تربیت بیمه کنیم.
 
 
با عشق به دانش آموزان این مرز و بوم

چوب معلم

چوب معلم؟!!


چند روزی ست خبر کودک آزاری دیگری در یکی از شهرهای استان های جنوبی کشور، افکار عمومی را در بهت و حیرت فرو برده است. این داستان آن چنان تلخ و عکس منتشر شده آنقدر تکان دهنده است که انسان در حیرت فرو می رود چگونه ممکن است آموزگاری، ولو به حق و به هر نیت، مدادی را در سر کودکی 9 ساله فرو کند؟!!
 
ظاهرا داستان این گونه است که این دانش آموز کلاس سوم دبستان، تکالیف خود را انجام نداده و معلم برای تنبیه او مداد را از دستش گرفته و بر زیر پوست سرش فرو کرده است. بسامد تکرار چنین وقایعی به خصوص در سال تحصیلی جاری (95-96) علامت هشداری است که شاید اذهان خفته بسیاری را بیدار کند و همگان را در این اندیشه فرو برد که نظام آموزشی ما را چه شده است؟
 
تنبیه های خشن و ضرب و جرح کودکان دبستانی در چند ماه اخیر، هر هفته سر خط خبرهای آموزش و پرورش کشور ما بوده است.  گرچه به نظر می رسد اخبار منتشر شده بیشتر در حول و حوش استان های مرکزی و جنوبی کشور است اما سایر مدارس ما در دیگر نقاط کشور نیز از این پدیده شوم بی نصیب نبوده و نیستند.
 
اینجاست که سوالاتی در ذهن هر مخاطب چنین اخباری شکل می گیرد و ذهنش را به دنبال پاسخ درگیر می کند. سوالاتی در مورد گزینش روان شناختی معلمان. اینکه در آزمون بسیار سفت و سخت گزینش معلم در کشور که فی الواقع یکی از سختگیرانه ترین گزینش های شغلی به حساب می آید چگونه سلامت روان و درک صحیح از روان شناسی رفتار با کودک و کنترل خشم سنجیده می شود؟
 
آیا معلمان ما در مراکز تربیت معلم آموزش های کافی در خصوص نحوه رفتار درست با کودکان می آموزند؟ آیا درک صحیح و کاملی از ماهیت مراحل رشد کودک، روان شناسی و اختلالات یادگیری به دست می آورند؟ آیا روش های مدیریت و کنترل کلاس های درس شلوغ و نحوه رفتار با دانش آموزان بیش فعال یا دیرآموز را تمرین می کنند؟
 
فارغ از آموزش های پیش از خدمت و ضمن خدمت معلمان در مورد رفتارشناسی کودکان و روان شناسی آموزش و یادگیری، وجود سیستم حمایتی نیز از جمله مهم ترین جوانب پرداختن به موضوع دانش آموز آزاری در مدارس است. برای مثال چه میزان از مراکز دولتی و خصوصی حمایت از کودکان و دانش آموزان بیش فعال، دیرآموز و دارای اختلالات یادگیری دیگر در همه شهرهای کشور ما وجود دارد؟ آیا معلم هایی که در کلاس های خود با دانش آموزان ضعیف یا دارای ناتوانایی های یادگیری مواجه می شوند، امکان ارجاع این دانش آموز به مراکز کمک آموزشی  و درمانی را دارند؟ آیا این مراکز از حمایت دولتی کافی برای کاهش هزینه های درمانی برای خانواده ها و تحت پوشش قرار گرفتن بیمه ها برخوردار هستند؟
 
 
سرزنش کردن معلم تنها ارائه پاسخی ساده برای مسئله ای بغایت پیچیده و چندجانبه است. نظام آموزشی ما باید طرح هایی برای حمایت از معلمان داشته باشد این طرح ها می تواند شامل ارائه مشاوره آموزشی و روان شناختی به فرهنگیان باشد به طوریکه معلم بتواند برای مشورت در خصوص نحوه رفتار با دانش آموزانی که مسئله دار شناخته می شوند، مراجعه کرده و توصیه های کارآمد و مفید دریافت نماید. همچنین وجود مراکزی برای ارائه خدمات مشاوره به معلمان برای بازسازی روحی و روانی و همچنین کارگاه های کنترل خشم و غیره باید در دستور کار مراکز تربیت مدرس و همچنین ادارات آموزش و پرورش در هر شهرستان قرار گیرد.
 
حس درد و رنجی که کودکان معصوم در کلاس های درس و زیر فوران خشم معلمانی که احساس ناتوانی و استیصال خود را از کمبود امکانات و یا دستمزد ناعادلانه بر سر و روی دانش آموزانشان تخلیه می کنند، قلب هر انسانی را به درد می آورد اما به نظر می رسد چاره کار این نیست که تنها و تنها نوک پیکان سرزنش را به طرف معلم نشانه بگیریم، بلکه باید با ارائه خدمات حمایتی و آموزشی، این مهم ترین پرچمداران صلح و سواد و فرهنگ را آنچنان تقویت و حمایت نماییم که در سایه آن فرزندان خود را در مدارسی امن و پیشرو برای تعلیم و تربیت بیمه کنیم.
 
 
با عشق به دانش آموزان این مرز و بوم

 

 **********

حضور در گروه و تحمل دیگران کار آسانی نیست! برای همین در آغاز دست به تشکیل ابتدایی ترین گونه ی گروه بندی بزنید:

گروه بندی های دوستانه!

 

**********

 

آزاد گذاشتن دانش آموزان برای تشکیل گروه در آغاز برای آن ها شیرین است. برای سازگاری هیچ چیزی بهتر از این نیست که آن ها، با دوستان خود در یک تیم جمع شوند اما مطمئن باشید این شیرینی چندان دوام نخواهد داشت. زمانی که وقت کار برسد و هرکه هرچه در چنته دارد را رو کند، برخی، از این که تنها به صرف دوست بودن حضور در گروهی را برگزیده اند، چندان خوشحال نخواهند بود، به خصوص این که پای نمره هم در میان باشد!

 

 

لازم است که برای چنین زمانی آماده باشید. به زودی سیل اعتراض ها و درخواست ها برای تغییر گروه به سوی شما سرازیر خواهد شد. آرامش و خونسردی شما تنها چاره ی کار است. این که به آن ها تذکر بدهید که انتخاب خود شما بوده، مهم است. آن ها باید سرنوشتی را که به دست خود رقم زده اند را بپذیرند و با آن سازگار شوند.

 

 **********

 

 

 

بی شک باور دارید که همیشه نمی توانیم گروه کاری خود را خودمان انتخاب کنیم. پس از مدتی، شما می توانید گروه ها را به هم بزنید و آن را به شکل تصادفی دوباره تشکیل بدهید. ساده ترینِ آن دفتر نمره و تشکیل گروه بر اساس ردیف است. راه های بسیار زیاد و بامزه ای برای تشکیل گروه وجود دارد. شاید بتوانید با یک بازی کار گروه بندی را انجام دهید. به عنوان مثال کارت های کوچکی را با رنگ های مختلف بین بچه ها پخش کنید و بر اساس رنگ کارت، تیم کنار هم جمع شوند. انتخاب شماره ی اتفاقی ازبین شماره ها، … این نوع گروه بندی را به ذوق و سلیقه ی شما می سپارم، تنها به یاد داشته باشید که به هیچ روی، انتخاب از حالت تصادفی خارج نشود.

 

**********

 

بدترین و بدترین گونه از گروه بندی، گروه بندی همگون و همسان است! جز در زمان و شرایط خاص نباید از آن استفاده کرد. در این شیوه، دانش آموزان قوی، قوی تر و دانش آموزان ضعیف، ضعیف تر خواهند شد.

فرض کنید فوتبالیست ها یک گروه تشکیل بدهند و ریاضی دان ها یک گروه! … این شیوه با اهداف کلی تشکیل تیم ناسازگار است.

 

**********

 

 

شیوه ی انتخاب ناهمگون و ناهمسان، بامزه، ایده آل، کارآمد و پیشرو است. قوی و متوسط و ضعیف، به این معنا که یک دانش آموز ورزشکار، زور بدنی و توان حرکتی و مهارت های حرکتی، جنبشی خوبی دارد، پس قوی است اما ممکن است در درس ادبیات ضعیف باشد، در مقابل دانش آموزی که در مهارت های حرکتی، جنبشی ضعیف است، اما در ادبیات شیرین فارسی قوی است. این دو مکمل خوبی برای یکدیگر خواهند بود. آن ها می توانند توانایی های خود را به یکدیگر بیاموزند و هردو در هر دو زمینه قوی شوند. حالا اگر تیمی را تشکیل بدهید که هر کدام در زمینه ای قوی باشند، با یک برنامه ریزی درست در پایان گروهی دارید که توانایی هایش را در همه ی زمینه ها افزایش داده است.

 

به یاد داشته باشید:

– کودکان از کار در گروه لذت می برند، این فرصت را به آن ها بدهید.

– برخی از دانش آموزان قدیمی من، حالا تیم خود را بدل به شرکت کرده اند و هنوز در قالب آن تیم اما به شکل حرفه ای مشغول به کار هستند. (نمونه اش در کپی رایت، کپی پیست!)

 

گروه بندی بر اساس رنگ

Related image

Related image